خرید بک لینک
میگم: وقتی که از حس ِطرف مقابلم مـــطـمـئـن شم.میگه: خیلی خری...به این واضحی.2آرزو های همین الان ِ من با پای شکسته؛اولا،بتونم خودم ُ خیس کنم و توالت نرم و اصلا هم آب از آب تکون نخوره و بحث نماز و نجس شدن ُ این چیزام در کار نباشه و هیچ بویی از هیچ جایی بلند نشه.دوما،از همین جایی که نشستم،مثه مجید دلبندم، بتونم دستم ُ دراز کنم تو کتاب خونه و کتاب مورد نظرمو ور دارم یا بتونم دستمُ دراز کنم تا داخل یخچال و خوراکی ِ مورد نظرم ُ در بیارم و بخورم.3به بابام میگم :من قشنگ ترم یا فلانی؟بابام:تو یکم بهتری.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 23:38

داری درس میخونی،بابات با کلی طالبی میاد تو اتاقت،میگه: "داشتم طالبی می خوردم،دیدم خیلی شیرین و آبدار بود می دونستم دوست داری،برات آوردم نوش جون کنی"همچین بابایی لایق ستایش نیست؟ خوش بختی یعنی؛داری درس میخونی بابات میاد تو اتاق با یه کاسه پر آلو،میگی: "دوست ندارم،آخرش تلخ میشه"میگه: "اینا رو خودم دونه دونه سوا کردم،تلخ نیست."بعد شروع می کنید دو لپی خوردن. +آشوبم آرامشم....تــــــویی...به هر ترانه ای سر می کشم....تــــــویی...بیا که بی تو من غم دو صد خزانم....[آشوبم ِچاتار]+خدایا.من شرمندتم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 23:38

داداشم: خوب بیاد، می کشیمش.اصن داداشم یه چیز عجیبیه در نوع خودش.2ماشاالله این ماه رمضون یه کاری با من کرده که جز وقتایی که خونه نیستم و بیرونم،کلا از حالت افقی خارج نمیشم.3کلا فارغ از آدمای عُنقی که دورم هستن،کسایی هستن که من واقعن ِواقعن دوستشون دارم و حاضرم براشون جون بدمیکیش خاله پروینعاشقشمهمیشه برام وقت میذاره،همیشه حرف برای گفتن داره،مهربونیش تمومی ندارهیادمه وقتی کنکور داشتم و روزای بدی رو داشتم میگذروندماین خاله م بود که شبا میومد پیشم میخوابید یا هم زمان که من درس میخوندماون برای آرامشمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 23:38

شاید یه روزی که شما هم مثل من خسته شدید و حوصله کسی رو نداشتید تنها از خونه بیرون زدید و بی هدف شروع کردید به قدم زدن...مقصد خیلی مهم نیست ولی توی تنهایی، به یه نتیجه رسیدن مهمه..به این فکر کنید که الان داره چی به سر من میاد؟ همه ی این اتفاقات دست منه؟ یا بندازم گردن قضا و قدر خلاص...حتی شاید شما گاهی مثه من از خودتون متنفر بشید حالا نه از خود خودتون مثلا از یه رفتار خاص...وقتی امروز بی هدف نشسته بودم روی نیمکت پارک با یه خانم سر صحبتم باز شد و گفتیم و گفتیم و گاهی وقتا بین حرفامون از ته دل خندیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 23:38

از آخرين روزي ك اينجا نوشتم نميدونم چند سال ميگذرهولي تو همين مدتي ك از اينجا دور بودم خيلي بزرگتر شدم،دانشجو شدم،رفتم قاطي كله گنده هاي دانشگاه،از دست دادم يك سري چيز هارو و صد البته تجربه هاي زيادي با قبمت گزاف بدست آوردمخيلي رنج هارو تحمل كردم و در حال حاضر تحمل ميكنماتفاقايي ك برام خيلي سخت و گرون تموم نشدن،رو قلبم هستن هنوز ك هنوزعه سنگيني ميكنن،با بادآوريشون اشك ب چشمم مياد و قلبم تير ميكشهولي بازم من سر پام بازم ايستادم اصلا و ابدا پا پس نكشيدمتا لحظه آخر ميجنگم برا هدفمخدايا هواي دل دخترادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 23:38

از روزايي كه اينجا رو ساختم تا به اين لحظه،

زندگيم خيلي تغيير كرد،خيليي

خدارو هزار مرتبه شكر ميكنم

دارم هر روز به اون آدم ايده آل خودم نزديك ميشم

كسي تو زندگيم نبود و ٢ آبلن دقيقا ميشه سه سال كه اميد به زندگي دارم و كسي رو دارم كه خيلي دوستش دارم

كربلا رفتم و واقعا حس فوق العادشو تجربه كردم

خيلي بزرگ شدم خيلي اصلا من الان ٢٤ سالم نيست

خيلي از نظر فكري بزرگتر شدم

خيلي صبور تررشدم

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 23:38

امشب خوابم نميره

همه افكار هجوم اوردن، ريز و درشت 

مهم و غير مهم

آخرين باري كه شب خوابم نبرد تا خود صبح شب كنكور ٩٦ بود

كه يادم نمياد ثانيه اي رو چشم روي هم گذاشته باشم

امشب پيامي برام اومد كه انتظارشو نداشتم،خيلي آشفته ام كرد

بايد تجديد نظر كنم بايد فكر كنم بايد يه كاري كنم،درمونده شدم، دستم به هيچ جا بند نيست،نميدونم چيكار كنم

بعد از سه سال انگار تازه الان چشمام وا شده.

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 23:38

با نام و یاد خدا

 

هیچ وقت فکر نمیکردم سرکلاس باشم و بیام اینجا بنویسم

سر کلاس رشته ای که عاشقشم

خیلی خوشحالم از ۱۴ فوریه خوشحالم 

امروز ۲۲ فوریه،سوم اسفند ۹۷ هست

۴۰ ماه و یک روز از عاشقیمون میگذره

اعتراف میکنم خوشحال ترینم

هنوز سرخوش و سرمستم

از اینکه تو دنیا کسی هست دوستم داره

سرشار از ذوقم

که قلبم برای کسی میزنه که دوستم داره و دوستش دارم

خدا

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 23:38

زندگی معنیش چیه؟ تلاش برای اهداف ،البته خوش بینانهتوکل و یاری خواستن از خداخدایا انسان های خوب و درست کاری سر راهمون قرار بدهآدمای کار راه بنداز و بی مسئله و مشکلکسایی که بتونن کمکمون کنن باری از رو دوشمون بردارنبه آرامش هرچه بیشتر و بهترمون کمک کننخدایا تو خودت میدونی من و خانوادم برا کسی بد نخواستیمپا رو دم کسی نمیذاریم و سرمون به کار خودمونهخدایا تو کمکمون کن کسی که میخواد با آبروی ما بازی کنه،لالش کن و از زندگی ساقطش کنکسی که حسود ماست و بخیله،کورش کنخدایاااااا شر دشمنان ما رو به زودی زود بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 23:38

با نام و یاد خداخدا رو شکر میکنمخیلی شکر میکنمخیلی هوامو داشتخیلی هوامو دارهدمش گرم انصافاوقتی اینجا رو درست کردم،دانش آموز بودم و در آرزوی همچنین جایگاهیالان همونجاییم ک میخوام و خیلی آرزو های دیگه دارمخدایا دمت گرمیکاری کن که فردا چشمامو باز میکنم دانشگاه پولمو بریزه به حسابم که برگردم ایرانو البته قبلش برم خریدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 21:26

با نام و یاد خدازندگی معنیش چیه؟ تلاش برای اهداف ،البته خوش بینانهتوکل و یاری خواستن از خداخدایا انسان های خوب و درست کاری سر راهمون قرار بدهآدمای کار راه بنداز و بی مسئله و مشکلکسایی که بتونن کمکمون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1398 ساعت: 16:30

چند روز پیش که با دوستم حرف می زدم همش گلایه داشت که تا این سن هیچ خوشی نداشتیم و نسل سوخته ایم و ... ولی بعد از تلفن اون من فکر کردم واقعا خوشی نداشتم؟واقعا زمان هایی بوده که به ناراحتیم بگذره؟ خوب خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 13:22

فقط تویی که می توانی داد عدالت سر دهی، چون تو ،زاییده ی حقی. اللهم عجل لولیک الفرج - یک چشم زدن غافل از آن شاه نباشیم/شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم + خدایا، این دیدگان ِبی فروغ ما را به جمال مهدی (عادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 13:22

میگه: تو کی به جنس مذکر ابراز علاقه می کنی؟ میگم: وقتی که از حس ِطرف مقابلم مـــطـمـئـن شم. میگه: خیلی خری...به این واضحی. 2 آرزو های همین الان ِ من با پای شکسته؛ اولا،بتونم خودم ُ خیس کنم و توالت نرمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 13:22

خوش بختی یعنی؛ داری درس میخونی،بابات با کلی طالبی میاد تو اتاقت، میگه: "داشتم طالبی می خوردم،دیدم خیلی شیرین و آبدار بود می دونستم دوست داری،برات آوردم نوش جون کنی" همچین بابایی لایق ستایش نیست؟ خوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 13:22

صفحه بندی